فرهاد ميرزا
63
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )
سه ساعت و چهل دقيقه از زمان حركت گذشته بود كه باز از كر گذشتيم . چون در اينجا مسيل كر وسعت داشت پل آهنى ممتدى داشت ، باز رودخانهء كر به طرف چپ افتاد . چهار ساعت و نيم از حركت گذشته به ميخائيلو رسيديم . در آنجا كارخانههاى خوب براى تهيهء اسباب راهآهن ساختهاند و حضرت جانشين عمارت بسيار خوبى مىسازند . چون در اينجا كالسكه بيست دقيقه مكث مىكرد مهلتى بود . از كالسكه درآمده قدرى دور تر از مجمع مردم نماز ظهر و عصر را خواندم . از آنجا تا سورام چهار ورس است . سورام قريهاى است معتبر كه در طرف يمين در دامنهء كوه واقع است . قلعهء سنگى هم بالاى تپه داشته كه در كنار ده است . اكنون خراب است و مهندسين راهآهن همه آنجا منزل دارند . اين استانسيا را به نام او سورام مىگويند . از سورام تا سر گردنه كه آبرو به طرف تفليس است در تحت اختيار گورناطور ايالت تفليس « ارلوف اسكى » است . همهء كوهسار ، جنگل سخت است . باوجود آنكه حالا اواسط عقرب است سبز و خرم و گلهاى رنگارنگ داشت . در فصل بهار يك قطعهء زمرد است . اكثر درختها توسه و آزاد است و الحق از جاهاى باصفاى دنيا است . از سورام تا بىجىتوبن كه منتهىاليه سرازيرى گردنه است پنجاه و چهار ورس است . نزديك بىجىتوبن ، از ميان كوه گذشتيم كه سوراخ كردهاند ، به قدر يك صد و بيست ساجن روسى است . از سورام تا بىجىتوبن به واگونها دو ماشين بسته بودند تا در سربالايى و در سرازيرى قوت داشته باشد . از آن بهبعد يكى را باز كرده به يكى ، تا پوتى اكتفا شد . باز ثانيا كوه را سوراخ كرده به قدر بيست ثانيه راه بود كه چهل و چهار عدد شمردم ، ولى در اينجا از دو طرف ديوار از سنگ تراشيده بالا آورده و طاق سنگى زده بودند . بعد از مسافتى باز يك تونل « 1 » ديگر بود كه باز طاق سنگى زده بودند ، به قدر پانزده ثانيه بود . يك پل آهنى خوب هم بعد از مسافتى در راه بود كه از او گذشتيم . نه ساعت و نيم بعد از حركت تفليس كه دو ساعت و نيم از شب رفته بود به قريهء قووىريله رسيديم كه قريهء معتبرى است ، بازار دارد . دوازده دقيقه آنجا مكث شد . من نماز مغرب و عشا را خواندم . خان قجرآقا نزديك بود كه بماند [ زيرا ] زنگ ثالث را زده بودند . اگر واگونهاى متعدد به پشت كالسكهء ما نبسته بودند و از اطاق آخرى خودش را بالا نينداخته بود ، يقين ، مانده بود و فردا هم كشتى حركت مىكرد . رودخانهء بزرگى مسمى به قووىريله از پهلوى ده مىگذرد كه ده به اسم او موسوم است و پل آهنى بسيار خوبى ساختهاند كه از آب ، همهوقت نمىتوان گذشت . بعد از مسافت چند ورس رودخانهء قووىريله كه از يسار راه جارى بود به طرف يمين افتاد . چون مسيل او خيلى فراخناك است در دوجا پل آهنى بالاى او ساختهاند . آنكه به طرف او نزديكتر است تقريبا يك برابر و نصف پل آهنى رودخانهء كر بهنظر آمد كه امروز از آن گذشتيم .
--> ( 1 ) متن : تنل .